محمد معصوم البكري ( نامى )
مقدمه 8
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
يكى از اولياء اللّه وقت بوده ، داشتند . پدرش مير سيد صفائى به بهكر آمده « 1 » تحت ظل رعايت سلطان محمود خان ( 898 - 982 ) آنجا متوطن شد و به مرور زمان بسادات كهابروت كه قريه ايست در حوالى سيهوان ( سيوستان ) نسبت نمود « 2 » . مير معصوم و دو برادرش در بلدهء بهكر متولد شدند . و چون سيد صفائى بحليهء علم و فضل آراسته بود ، سلطان محمود او را بعد از فوت شاه قطب الدين هروى ( المتوفى 977 ه ) بمنصب شيخ الاسلامى بهكر مقرر نمود ، و بكمال استقلال و احترام زندگى بسر برده « در ذيقعدهء سنه 991 ه علم عزيمت بعالم آخرت پرداخت » . « 3 » از ايّام جوانىء مير معصوم چيزى بدست نداريم ، الّا اينكه صاحب مآثر الأمراء گويد « 4 » كه اكثر اوقات ثمينهء خود را در پى شكار صرف مىنمود ، و بعد از فوت پدر در خدمت ملّا محمد ساكن كنگرى كه از توابع بهكر است به تحصيل علوم اشتغال ورزيده بكمال حسيّه آشنا گشت . امّا نمىدانيم كه
--> ( 1 ) تاريخ ورودش به بهكر معلوم نيست . از آنجائي كه سلطان محمود در سنه 926 ه بمحافظت قلعه بهكر متعين شد ( راجع ص 116 ، س 16 ) و ولادت مير معصوم خود در سنه 944 ه وقوع يافت ، بايد دو سه سال قبل ازين وارد بهكر شده باشد . مطابق روايات خاندانى سيد صفائى اولا در زمان اكبر پادشاه از حسن ابدال قافله گرفته بدهلى آمد . و چون شيخ الاسلام سيد جلال الدين ( شايد قاضى جلال الدين سندى ، راجع طبقات اكبرى ، جلد دويم ، ص 460 ) دران وقت رحلت نموده به سفارش ملا فيضى و ابو الفضل قاضى دربار و مفتى مقرر شد ، و بعد از آن لقب شيخ الاسلام يافت ، اما از آنجائي كه مير معصوم براى مدت دراز در سكهر مانده از اكبر پادشاه رخصت گرفته به سند آمد و بر لب درياى مهران حويلى بنا كرده آنجا سكونت پذيرفت . و ليكن اين روايت هيچ اهميت ندارد و از طرف حقيقت دور است و نيز در تسلسل حوادث تاريخى اشتباه مىنمايد ، الا اينكه محتمل است كه او را بعد از وفات قاضى جلال الدين از بهكر طلب كرده باشند . تاريخ وفات قاضى مذكور متعين نيست . ( 2 ) از آنجائي كه مير سيد كلان كه سلطان محمود خان را در اوايل سنه 964 از قلع باغات سيوستان باز داشت جد ( مادرى ) مير معصوم است ( راجع متن ، ص 222 ، ص 22 ) مىتوان نتيجه گرفت كه سيد صفائى دختر اين بزرگوار را در حلقه ازدواج كشيد . ( 3 ) راجع متن ، ص 237 . ( 4 ) راجع جلد سيوم از همين كتاب ، ص 326 .